عماد الدين حسن بن علي الطبري
208
كامل بهائى ( فارسي )
على الحوض « 1 » . كه على با حق است و حق با على است و از هم جدا نشوند تا وارد شوند بر من بر حوض كوثر . و راوى حديث عايشه است ، و ام سلمه ، و ابو موسى و ابى سعيد الخدرى ، و سهل بن شهيب النهمى ، و ابى رافع ، و حذيفه ، و عمار ، و زيد بن صوحان . و عماد الدين شفروه ايراد كرد اين حديث را و به آخر گفت « و لذا لزم البيت ، و ترك البيعة ، و لم يكن لأحد أن يطالبه بها » و گفت از اين جهت بوده كه على در خانه بنشست و ترك بيعت ابو بكر كرد و نمىرسيد كسى را كه از او طلب بيعت كند . عماد الدين گويد چون بنى حنيفه امتناع كردند از اداى زكات على به نفس خويش بيرون آمد و به حرب ايشان شد و چون فتح كرد او را گفت : فى اثناء حكاية بنوع من شكاية ان اللّه بعث محمدا نذيرا للعالمين مهيمنا على المرسلين . فما مضى ينازع المسلمون الامر من بعده ، فو اللّه ما كان يلقى فى روعى و لا يخطر على بالى ، ان العرب تزعج هذا الامر من بعدى عن اهل بيته و لا انهم منعوه من بعدى ، فما راعنى الا و امتثال الناس على ابى بكر يبايعونه ، فامسكت يدى حتى رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام و اهله ، ان رأى ثلما أو هدما يكون المصيبة به على اعظم من فوت ولايتكم ، التى انما هى متاع ايام قلايل ، و تزول منها ما كان يزول السراب ، او كما ينقشع السحاب ، فنهضت فى تلك الاحداث حتى زاح الباطل « 2 » ، و زهق و اطمأن الدين . در اثناى حكايت از شكايت گفت به درستى كه خداى بفرستاد محمد صلّى اللّه عليه و آله را تا بيم دهد عالميان را پس چون درگذشت مسلمانان منازعت كردند كه امارت بعد از وى از آن كيست به خدا سوگند كه هرگز در ضمير و خاطر من نرسيده بود كه عرب بجنبانند اين امر را از پس رسول از اهل بيت او و نه آنكه منع كنند و بازدارند ايشان را پس از او از اين كار پس نترسانيد مرا مگر بيرون رفتن مردم بر ابو بكر كه بيعت مىكنند ، پس من نگاهداشتم
--> ( 1 ) - بحار الانوار 38 / 32 ( 2 ) - نهج البلاغه نامه 62 . در نهج البلاغه اسمى از داستان بنى حنيفه نيست . در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد در ذيل اين نامه از طبرى نقل كرده كه امير المؤمنين در جنگ با اهل رده در ركاب خليفه اول بوده است كه امام در جواب اعتراض به شركتش در جنگ اين مطالب را گفته است ولى به نظر ما شركت امير المؤمنين در جنگهاى زمان خلفاء ثابت نشده است و لذا صحيح همان است كه در نهج البلاغه نقل شده يعنى نامه به اهل مصر نوشته شده . . . فما راعنى الا و انثيال الناس . . .